محسن – برایم بنویس، داستان گروه دوستی

این متن رو تقدیم میکنم به سرور عزیز که مخاطب خاموش سایت دوستی ماست. امیدوارم به زودی نوشته‌هاش رو توی سایت ببینیم

در فضای مجازی برای زنده ماندن باید بنویسیم و بنویسیم. تا دیگران ما را به نوشته‌هایمان و احساسی که از کلمات میگیرند بشناسند. در اولین مکالمات ما در شکل گیری گروه دوستی محمدحسین در جواب یکی از دوستان گفته بود «هیچ آدابی و ترتیبی مجوی… هر چه میخواهد دل تنگت بگو» و شاید همین راز شکل گیری گروه دوستی امروز ماست. سرور عزیز و همه‌ی همراهان خاموش ما لطفا برای ما بنویسید. تعهد کنید که روزانه بنویسید. حتی یک جمله. نگذارید که حضور کمرنگتان فراموش شود. بنویسید حتی اگر نوشته‌هایتان در قیاس نوشته‌های دیگران کیفیت بالایی ندارند. اینجا خط شروع یک دوستی عمیق است. خط شروع یک مسابقه برای هم دلی برای با هم بودن و برای شناختن یکدیگر. لطفا در این مسابقه تماشاگر نباشید. شاید میانه راه محل خوبی برای آغاز این دوستی عمیق نباشد.

 

COMPETITION 2

یک آشنایی

تقریبا همه ما دورادور همدیگه رو تو سایت محمدرضا دیده بودیم، گاهی توی کامنت‌ها جواب همدیگه رو میدادیم. بعضی کامنت‌ها آنقدر جذاب بود که دوست داشتیم بیشتر با نویسنده آن کامنت آشنا بشیم. به مرور محمدرضا ما رو در یک فضای دوستانه در اینستاگرام جمع کرد. حالا بیشتر همدیگه رو میشناختیم. حداقل میتوانستیم از صاحب آن کامنت چند عکس و چند کپشن ببینیم و گاهی در اینستاگرام با هم گفتگو کنیم. اما اصل ماجرا از یک شوخی شروع شد…

یک شوخی

شوخی از یک پست رمانتیک تو اینستاگرام بود، شهرزاد یک پست رمانتیک در اینستاگارم گذاشت و علیرضا به شوخی زیر اون پست کامنتی گذاشت. صحبت و شوخی و خنده شروع شد و میزبان ما شهرزاد هم با مهربانی ما رو ترغیب کرد که بیشتر و بیشتر بنویسیم و بگیم و بخندیم.

فکر میکنم اگه مهربانی شهرزاد یا خلاقیت‌های محمدحسین یا جنبه‌ی بالای دوستان نبود شاید امروز گروهی وجود نداشت. رمز ماندگار شدن نوشتن و خوشحالی و خندیدن بود.

کم کم بیشتر و بیشتر با هم آشنا شدیم. دیگه به پست خاصی پایبند نبودیم. همینکه جایی سوژه‌ای برای خنده بود ما هم بودیم.

یک دوستی

حالا دوستی ما فراتر از شوخی و خنده بود. ما در همه حال کنار هم بودیم. گاه با هم گریه میکردیم و گاه با هم میخندیدیم. من به این نوع دوستی‌ها اعتماد دارم و برای این دوستی هر کار لازم باشد میکنم. من میدانم که فردای این دوستی و اعتماد فردای روشنی است.

 

پی نوشت:

میدونم نوشتن در کنار مستانه و فاطمه که نویسندگان ماهری هستند خیلی سخته. من خودم هم در ابتدا نمیخواستم اینجا بنویسم و همونطور که قبلا گفته بودم قصد داشتم وبلاگ قدیمی خودم رو یه خونه تکونی کنم و اونجا بنویسم اما جلوی این تصمیم خودم ایستادم. لطفا شما هم نوشته‌هاتون رو اگه فکر میکنید به خوبی نوشته دیگران نیست برای شروع در دسته چرک نویس بذارید. اما لطفا همین امروز شروع به نوشتن کنید.

کسایی که نظاره گر هستن به مرور حذف میشن و من فکر میکنم بذاریم این دوستی عمیق ادامه دار باشه و راه‌های بزرگ‌تری رو با هم طی کنیم. امروز میبینیم که خیلی از دوستان ما که قبلا با هم میگفتیم و میخندیدیم امروز در کنار ما حضور ندارن لطفا شمایی که تا امروز حضور داشتید حضورتون رو ادامه بدید.

امسال نوشتن برای من یکی از تصمیم‌های مهم شده و میخوام این تصمیم رو ادامه بدم به هر شکل. دیدم تقریبا همه دوستان دیگه هم نوشتن رو به عنوان یکی از اهداف مهمشون در سال جدید در نظر گرفته بودن. لطفا نوشته‌هاتون رو اینجا بنویسید. گاهی حتی دست نویس‌هاتون رو عکس بگیرید و اینجا بذارید. عکس‌ها و آثار هنری خودتون رو اینجا بذارید. صدای خودتون رو ضبط کنید. من فقط یک خواهش دارم و اون اینکه حضور داشته باشید.

سرور عزیز و دوستان خاموش منتظر پست‌های تک تک شما هستم

About محسن

کل چیزهایی که مینویسم نظر شخصی خودمه و هیچکدوم علمی نیست. به استثناء مطالبی که رفرنس میدم. هرگونه مخالفتی با نظریات من باعث خوشحالیه منه. چون آدم همیشه از مخالفانش چیز یاد میگیره. از موافقانش نهایتا لایک میگیره ;)

۱۰ comments

  1. منتظرم تا خودش بیاد و براش کامنتم رو بذارم.
    فقط همینقدر بگم که سرور تنها کسی بود که من دوست داشتم دعوتش کنم به اینجا، اما …
    محسن تو چرا از اول همه ی اعضای گروه رو معرفی نکردی؟؟؟؟

    • الهام سرور از اول اضافه نشد. تو مرحله اول فقط گروه واتس آپی خودمون اضافه شدن. بعد شهرزاد و سرور هم اضافه کردم. که البته هنوز نیومدن. سرور گفت نوشته‌های ما رو میخونه، برای همین براش اینجا نوشتم 🙂

  2. دوستان عزیزم یکی از برنامه های مهم امسال من نوشتنه. اما همونجوری که تو نوشته ای که در مورد اهدافم هست گفتم, قصد من از نوشتن اینه که کمکم کنه برای خودشناسی. خودشناسی دغدغه ی همیشگی من بوده که از امسال میخوام بیشتر براش وقت بذارم. برای همین من از احساسات ناگفته ام مینویسم برای خودم و از زاویه ی دیگه ای بهشون نگاه می کنم تا بهتر و بیشتر بشناسمشون. نوشته های من قابل انتشار نیست, چون به شدت خصوصیه.
    روزانه نویسی و نوشتن مطالب دیگه هم برای انتشار در سایت, وقت گیره و من فعلا وقتی برای نوشتن ندارم متاسفانه.
    برای همین نوشتن در سایت فعلا اولویت من نیست.
    البته که نوشتنم قوی نیست, اما دلیل ننوشتنم این نیست. دلیلش اینه که وقت و تمرکز زیادی میگیره ازم. و همونجور که گفتم فعلا اولویتم نیست. شاید یه روزی تو فضای مجازی نوشتم.
    اما همه ی نوشته های شما دوستان عزیزم رو میخونم و لذت میبرم.:)

  3. و یه مساله ی مهم دیگه اینه که من فکر میکنم فعلا فقط باید بخونم. اینقدر پربار نیستم که بنویسم. شاید وقتی دیگر.

    • مریم من هم خیلی پر بار نیستم. نوشتنم هم خوب نیست، اما اینجا رو گذاشتم محلی برای تمرین نوشتن. اگه هر روز نمینویسی سعی کن هفته‌ای یک بار بنویسی مریم 🙂

  4. چه خوب تاریخ و خاطره شروع این دوستی رو گفتی 🙂 اولا من اصلا تو نوشتن ماهر نیستم اون جور که محسن میگه وفقط لطفش رو می رسونه.اینجا یه فضای صمیمی وتمرینی برای دلنوشته ها مون.دوما من هم مشتاق هستم همراهان خاموش ما هم اجازه خوندن نوشته هاشون رو بدند:-) وباز از تلاش و پیگیری محسن عزیز سپاسگذارم

  5. سلاااااام.
    دوستان خووبم. خوشحالم که اینجا توی این سایت خوب دور هم جمع شدین و گل میگین و گل میشنوین. 🙂
    اولش که این عکس رو دیدم با خودم گفتم چقدر این عکس قشنگ، آشناست. بعد که متن رو خوندم کاملا یادم اومد! 😉
    این سایت چقدر از روز اولی که دیدمش پربار ترشده و مطمئنم روز به روز پربارتر هم میشه.
    مرسی دوست خوبم، محسن جان. که از من یاد کردی.
    از داشتن دوست خوبی مثل تو و بقیه دوستانمون خیلی خوشحالم …
    همیشه به فکرتون هستم حتی اگه کم بیام اینجا. اما سعی میکنم بیشتر بیام و منم براتون بنویسم.:)
    همیشه شاد باشین و همیشه از خودتون خبرهای خوب بهمون بدین…

  6. سلام “امروز” عزیزم
    سلام محسن جان
    سلام شیوا و مستانه و شهرزاد عزیز
    سلام مریم و الهام خوبم
    خوشحالم که اینجام و اینجایید.
    از ابراز لطف همگی دوستان خصوصا محسن عزیز کلی انرژی گرفتم .
    از توصیه های خوب تون هم ممنون ، مخصوصا که من در اعماق ورطه آماتوری!!! به سر میبرم و میشه گفت کلا با این موضوع (وبلاگ نویسی) بیگانه ام . پس جمله جمله های سایر دوستان برای من مثل ستاره های مسیریاب می مونه که منو در رسوندن به مطلب ، دلگرم و امیدوار میکنه .
    باز هم سلام .

  7. نوشتن همیشه آرومم میکنه نوشته هام جذاب نیست اما اون آرامش نوشتن هست که بهم انگیزه میده برای شروع دوباره عالیه انتقادی نیاز نیست ادامه بده سایتت خیلی عالیه محسن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif