محسن- بروز احساسات و رهبری کاریزماتیک

دو سال پیش با یکی از متخصص‌ترین مهندسان الکترونیک ایران که دوستی بیش از ده ساله داریم صحبت میکردم. به خاطر اختلافی که تو کارخونه‌اش به وجود اومده بود در عین نگهداشتن سهامش از اون مجموعه جدا شد. به من پیشنهاد داد که میخواد با شراکت یکی یک دستگاه CNC (منبت دیجیتال چوب) بگیره و از من خواست که برم اونجا و باهاش کار کنم. فروردین ۹۲ من مشغول کار در اون کارگاه شدم. اطلاعاتی که این دوست ما داشت بی‌نظیر بود. در حین کار فرصت‌هایی که داشتیم با هم صحبت میکردیم. حتی یکی دو شب من منزل این دوستمون خوابیدم و تا نزدیک صبح در مورد مسائل علمی حرف زدیم. من از این همه اطلاعات لذت می‌بردم. نابغه‌ای خوش بیان و دوست داشتنی.

کارگاه ما و دو سه تا کارگاه نجاری و چوب بری دیگه زیر نظر حاج ابوالفضل بود. خود حاجی رو ما خیلی کم میدیدیم اما توصیفاتش رو زیاد شنیده بودم. یه آدم پایین شهری با سطح تحصیلات پایین البته تو کار خودش سوادش خوب بود و حسابداری‌هاش هم ظاهرا خودش انجام میداد. تخصص و تبحر خاصی تو کار نجاری نداشت. اتاقش کنار درب ورودی یکی از کارگاه‌های اصلیش بود. معمولا هر وقت میرفتیم تو اتاقش چند نفر دورش جمع بودن و داشتن حرف میزدن و بگو بخند می‌کردن.

حاج ابوالفضل شخصیت جالبی داشت. کسایی که براش کار میکردن با تمام وجود کار میکردن. یک شخصیت با رهبری کاریزماتیک. کارگاهی که دفتر خودش توش بود با سرکارگری «میرزا ابوالفضل» یه نجار با ۳۰ سال سابقه کار اداره میشد. یکی از کارگرهاش میگفت حقوقی که میرزا ابوالفضل میگیره با حقوق کارگرها زیاد فرقی نداره. اون موقع کارگرهای سابقه دار روزانه ۳۰ تومان میگرفتن و ظاهرا میرزا ابوالفضل حدود ۴۰ تومان حقوقش بود. کارگرهاش معمولا سابقه کار طولانی داشتن. مثلا همین میرزا حدود ۱۵ سال پیش حاجی بود. سوالی که برام پیش اومده بود این بود که من و مهندس با این همه مطالعه و اطلاعات چرا باید برای یه آدم کم سواد کار کنیم و ویژگی‌های حاجی چیه؟

یک مدیر چیکار میکنه که بهترین نیروها رو با بهترین کارآیی و کمترین توقع پیش خودش نگه می‌داره؟

در مورد کاریزماتیک بودن در ویکی‌پدیا گفته شده:

رهبری کاریزماتیک یا رهبری مبتنی‌بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود.

در باب چگونگی کاریزماتیک بودن مطالب زیادی گفته شده. یکی از مطالبی که نمیدونم از کجا خوندم این بود که افراد کاریزماتیک احساسات خودشون رو سریع بروز میدن. یکی از ویژگی‌های حاجی هم همین بود. وقتی ناراحت میشد فریاد میکشید و وقتی خوشحال بود صادقانه تشویق میکرد. اسماعیل یکی از کارگراش بود و میگفت گاهی وقتا یه دفعه داد میزنه سرم و توبیخم میکنه و پنج دقیقه بعد با صدای آروم میگه اسماعیل جون، داداش فلان کار رو بکن! میگفت من هنگ میکنم که داد و بیدادش چی بود و این جون و داداشی که میگه چیه!

من خیلی زیاد به حاجی فکر میکنم، در طول دوران کاری‌ای که داشتم با مدیران زیادی کار کردم اما مدتی که پیش حاجی کار میکردم برای من آموزندگی زیادی داشت.

چند وقت پیش این ویدئو رو دیدم که به نظرم خیلی جالب اومد در مورد بروز احساسات و اینکه ما احساسات اولیه خودمون رو کنترل میکنیم اما احساسات ثانویه ما رو کنترل میکنن. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

About محسن

کل چیزهایی که مینویسم نظر شخصی خودمه و هیچکدوم علمی نیست. به استثناء مطالبی که رفرنس میدم. هرگونه مخالفتی با نظریات من باعث خوشحالیه منه. چون آدم همیشه از مخالفانش چیز یاد میگیره. از موافقانش نهایتا لایک میگیره ;)

۲ comments

  1. سهم کارگرها وحاج ابوالفضل توی دوام همکاریشون چقدره؟

    • مستانه خوب یک بحثی که هست سود دهی هستش وقتی سود دهی بالا باشه کارگر با خیال راحت کار میکنه و امنیت شغلی برای خودش احساس میکنه. قطعا کارگرها به خوبی گلچین شدن اما عواملی که خارج از توانایی و تعهد کارگر هست میتونه نقش زیادی داشته باشه که عمده اون عوامل به عهده حاجی هست و یه سری عوامل محیطی هم هست.
      – یکی از عواملی که حاجی خیلی رعایت میکرد پرداخت به موقع دست مزد کارگرها بود (کارگرهای نجاری به صورت هفتگی حقوق میگیرن)
      – عامل دیگه اینکه اصطلاحا حاجی دستش به خیر بود. مثلا یکی از کارگرها که سه چهار ماهی بیشتر نبود که میومد به خاطر مشکلی که داشت حدود یک میلیون تومان قرض الحسنه گرفت و حقوقش رو معمولا زودتر از موعد دریافت میکرد (البته این یه دونه کارگر و من تو کارگاه جداگانه‌ای بودیم که حقوقمون ماهانه بود) تو مشکلات بچه‌ها حاجی خیلی کمک میکرد و این توی روحیه بچه‌ها خیلی تأخیر میذاشت و باعث میشد با جون و دل کار انجام بدن.
      – ماه رمضان اون سال حاجی یه گونی برنج به هر کدوم از ماها داد با اینکه تو اون صنف این شکل کارها مرسوم نیست. تو مدت ۶ ماهه ای که من بودم دو بار حاجی گوسفند کشت و گوشتش رو بین بچه‌ها تقسیم کرد.
      – در مناسبت‌ها حاجی تو کارگاه خودش شربت درست میکرد و تو محل پخش میکرد، حتی نیمه شعبان یه خیمه سر خیابون که محل عبور زائران جمکران هست زدند و چندهزارتا غذا برای زائران تقسیم کردند. (این عوامل فارغ از نیت خود حاجی به طور غیر مستقیم توی روحیه کارکنان تأثیر میذاره – شاید عوامل تأثیرگذار بیشتر از چیزی باشه که من بخوام اینجا تحلیل کنم و بنویسم)
      – حاجی توی مسائل ریز معمولا دخالت نمیکرد. توی کارگاه ما من یه بار یه بی‌دقتی کردم و یکی از کارها رو خراب کردم و حدود دو سه میلیون تومان خسارت زدم. با اینکه حاجی خیلی عصبانی شده بود اما به من هیچی نگفت. مهندس که سرپرست کارگاه ما بود رو خواست و اون رو توبیخ کرد و ظاهرا قرار شد خسارت هم ازش بگیره. مهندس یکی از سهامدارهای اون کارگاه بود.
      – به نظرم بروز احساسات به موقع حاجی خیلی مؤثر بود. تو اون صنف معمولا خیلی بددهن بودن! حاجی هم از این قائده مستثنی نبود 😉 فکر میکنم تنها کسایی که مورد عنایت بددهنی حاجی قرار نگرفتن من و مهندس بودیم! فقط هم ما دو تا بودیم که اونجا به اسم کوچیک صدا نمیشدیم. این بد دهنی هم بخشی از اون بروز احساسات به موقع بود!
      – قطعا موارد زیادی بوده که من به خاطر رابطه دورادوری که با حاجی داشتم ندیدم، یا من با دانش کمم نتونستم بفهمم یا الان در خاطرم نبوده که بنویسم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif