محسن – نقش حمایت در موفقیت و رسیدن به اهداف

بعد از نوشتن پست «گفتگویی پیرامون هدف» ذهنم درگیر این ماجرا بود که خیلی از مسائل در رسیدن به اهداف  رو تو اون پست ما نگفتیم و اونها چیا میتونن باشن. ایده اولیه این پست رو از نازنین دانشور مدیر سایت تخفیفان گرفتم. توی اینستاگرام سوالی از نازنین کردم در مورد محدودیت‌هایی که نازنین داشته و اینکه چطور اون محدودیت‌های خانوادگی رو شکسته و امروز آزادی‌های لازم رو برای کارش داره. نکته‌ای که نازنین گفت این بود که اون همیشه حمایت خانواده‌اش رو داشته.

بعد از حرف نازنین اشخاص موفقی که بیشتر با زندگی اونها آشنا بودم رو تو ذهنم لیست کردم و بعد از بررسی اونها نمونه نقضی پیدا نکردم که حمایت خانواده رو به شکلی نداشته باشن. البته ممکنه مثال‌های نقضی پیدا بشه که اگه شما اونها رو سراغ دارید حتما تو کامنت‌ها بنویسید. من مثال‌هایی که تو پست قبلی «گفتگویی پیرامون هدف» نوشتم رو باز در اینجا بررسی میکنم و ببینیم نقش حمایت والدین در موفقیت بزرگانی که زندگی اونها رو خوندم چه بوده.

پرفسور حسابی و حمایت مادر

در پست «چکیده کودکی تلخ پرفسور حسابی» دیدیم که پدر پرفسور حسابی، ایشان و برادر و مادرشان را در کشور غریب آواره کرد و خودش به قصد نزدیک شدن به شاه مجددا ازدواج کرد و در تهران ماند. حتی چندبار قصد از بین بردن فرزندان و همسر قبل رو داشت. مادر بزرگوار پرفسور حسابی به دلیل سختی‌ای که در اون آوارگی کشیدن فلج میشن. در این دوره سختی و بی‌پولی همزمان جنگ جهانی اول آغاز میشه و قحطی هم به مشکلات قبلی اضافه میشه. پرفسور حسابی که اون زمان کمتر از ده سال داشت به همراه برادرش نان خشک‌هایی که کنار خونه‌ها ریخته بود رو جمع می‌کردند و استفاده می‌کردند. قاعدتا با اون شرایط دشوار مادرشون به شدت به کمک فرزندان نیاز داشت. از طرف دیگه مادرشون دلسوزانه نگران کودکان بود که بتونن هر طور شده تحصیل کنند و در زندگی برای خودشون کسی باشن.

یه دلسوزی و حمایت دو طرفه در این داستان وجود داره. حمایتی که مادر از اونها میکنه باعث میشه بتونن مسیر پیشرفت رو هرچه سریعتر طی کنند و حمایتی که فرزندان باید از مادر کنند باعث میشه از تمام ظرفیتشون استفاده کنند که به درآمد برسند و تا جای ممکن از وقت تلف کردن و بازیگوشی خودداری کنن. همینطور این رابطه دو طرفه فکر میکنم اهمیت پیشرفت رو برای اونها پررنگ‌تر میکنه. مخصوصا تو کودکی و نوجوونی که آدم انرژی خیلی بیشتری داره و فکر بیشتر و بهتر کار میکنه. دیدن اختلاف سطح درآمدی افراد مختلف در کودکی، سعی کردن برای کسب درآمد. دغدغه‌ی درآمد داشتن و مدیریت خانواده. شاید بشه گفت اینها مهم‌ترین دلایل موفقیت پرفسور حسابی بودند.

 

کیم ووچونگ رئیس شرکت دوو

kim_woo_chungدر صفحه ۵۶ کتاب «سنگفرش هر خیابان از طلاست» نوشته‌ی کیم ووچونگ رئیس شرکت دوو از خاطرات کودکی خود اینطور تعریف میکنه:

برای اولین بار هنگامی طعم خوشبختی واقعی را چشیدم که در تی گو روزنامه می فروختم. آن زمان دوران جنگ کره بود و ما در آنجا پناهنده بودیم… .
… پدرم ربوده شده و به شمال برده شده بود و برادرهای بزرگترم در خدمت ارتش بودند و من در ۱۴ سالگی نون آور خانواده بودم. میبایست روزی ۱۰۰ روزنامه میفروختم تا بتوانم از عهده هزینه ضروری خانواده بربیایم. مادر و برادرهای کوچکترم همیشه منتظر من می ماندند تا بیایم و چیزی برای خوردن بیاورم تا باهم بخوریم. من همیشه ممنون کار آنها بودم. وقتی ۴ نفری غذا میخوردیم احساس بزرگی میکردم… .
… اما اینطور نبود که همیشه بتوانیم با هم غذا بخوریم. … در چنین شب هایی که به خانه میامدم مادر و برادرهایم خواب بودند و فورا متوجه میشدم چرا آن ها خواب هستند. چون فقط یک پیاله برنج بود و آن را برای من نگه میداشتند. مادرم از خواب برمیخواست و میگفت:«ما شام خورده ایم. تو باید گرسنه باشی، پس زود باش غذاتو بخور.»
… به او میگفتم هنگام مراجعت به خانه یک پیاله رشته فرنگی خوردم. … کاملا واضح بود که من و مادرم به هم دروغ میگفتیم و هردو میدانستیم، اما مگر ممکن بود احساساتمان را جور دیگری نشان دهیم؟

زندگی کیم ووچونگ هم تا حد زیادی به پرفسور حسابی شباهت داره. دقیقا اون حس دلسوزی و حمایت دو طرفه از طرف مادر به فرزند و بالعکس رو میتونیم تو این ماجرا ببینیم.

مرتضی سلطانی رئیس شرکت زر ماکارون

۱

تو پست «درباره هدف» گفتیم که پدر مرتضی با ۸ فرزند با زنی که ۳ فرزند داشت ازدواج میکنه و عهد میکنند که دیگه بچه دار نشن. اما مرتضی چهاردهمین عضو این خانواده پا به این دنیا میذاره. مرتضی خانواده فقیری داشت و یکی از خاطرات به یادمانی او این بود که وقتی با پای برهنه و سطل آبی بر دست آب روی سنگ قبر پیرمردی ریخته بود و منتظر گرفتن پول از آن پیرمرد بود پیرمرد او را می‌برد و برایش یک جفت کفش میخرد.

هرچند که پدر مرتضی به خاطر متولد شدن و اضافه شدن به خانواده پرجمعیتشان رفتار خوبی با او نداشت. اما مادرش برای کسب دانش و تحصیل او از هیچ تلاشی دریغ نکرد. مرتضی هم پنجشنبه و جمعه‌ها که قبرستان‌ها شلوغ‌تر بود آنجا کار میکرد و بعد از مدتی به واکس زدن کفش عابرین مشغول شد و به این شکل درآمدی داشت تا کمک خرج مادرش باشد.

در این داستان هم باز حمایت مادر به کسب دانش و تحصیل با وجود فقر زیاد و همچنین حمایت فرزند از مادر میرسیم.

جذب حمایت

شاید خیلی از ما به نحوهای مختلفی حمایت شده باشیم اما جذب حمایت ماجرای دیگری است. مثلا خود من خیلی از حمایت‌هایی که شدم رو جذب نکردم و حتی برداشتم از اون حمایت‌ها این بوده که به حریم خصوصی من تجاوز شده! تمام بزرگوارانی که در بالا مثال زدیم به دلیل حس دلسوزی دو طرفه حمایت‌هایی که از طرف والدین میشدن رو جذب میکردند. و فکر میکنم این نکته خیلی مهم هستش. البته شاید جنس حمایت و رابطه عاطفی والدین و فرزند تأثیر زیادی در میزان جذب حمایت توسط فرزند داشته باشه.

گفتنی‌ها زیاد بود. من بنا به دلایلی این پست رو خیلی وقت پیش نوشته بودم اما منتشر نکردم. الانم قصد نداشتم منتشر کنم اما دیدم این همه زحمت پاش کشیده شده حداقل در ستون چرک نویس منتشر بشه. اگه حوصله کردید و تا انتها خوندید خوشحال میشم نظرتون رو برام بنویسید.

About محسن

کل چیزهایی که مینویسم نظر شخصی خودمه و هیچکدوم علمی نیست. به استثناء مطالبی که رفرنس میدم. هرگونه مخالفتی با نظریات من باعث خوشحالیه منه. چون آدم همیشه از مخالفانش چیز یاد میگیره. از موافقانش نهایتا لایک میگیره ;)

۴ comments

  1. میدونی محسن، مثالهای انتخابیه تو بجز نازنین ادم هایی بودن که از طرف یکی از والدین کاملا طرد شده بودند، و حالا ی جوری زنده موندنشون هم به وجود هم وابسته بوده..

    • ببخشید نصفه ارسال شد.
      میخواستم بگم که این بحث حمایت خیلی پیچیده است. ببین خیلی وقتها پدر و مادرها نمیدونند چطور باید حمایت کنند..یا افراط دارن یا تفریط.
      تو خودت الان پدری، مطمئنا حست اینه که هرکاری برای آرامش و آسایش بچه هات انجام بدی و دوست نداری خانوادت سختی بکشند. دوست دارم بدونم خودت حمایت رو چطور و چی تعریف میکنی؟
      نمیدونم بی ربط یا با ربط یاد این جمله ی محمدرضا هم افتادم:
      شاید یکی از ریشه های علاقه ما به فرزند این باشد که دوست داریم او حسرتهای ما را جبران کرده و آرزوهای نزیسته ما را زندگی کند.حتی آن هنگام که روشنفکرانه او را درمیان انتخابهای گوناگون رها میکنیم تا آگاهانه و مختارانه انتخاب کند، هوشمندانه چنان گزینه های پیش رو را محدود میکنیم که زمین بازی اش از افق دید اندیشه ما دور نباشد.

    • الهام این حرفت درسته که یا افراط هست یا تفریط. اون جمله آخر که از محمد رضا هم گفتی در هر صورت درسته. انتخاب‌های آینده ما بستگی به تجربه گذشته ما داره. و خیلی بعید میدونم که بتونیم یه نگاه کامل داشته تو هر برنامه ریزی‌ای توی زندگی. فکر میکنم طبیعتا در مورد بچه‌هامون هم ما بر اساس تجربیات گذشته خودمون برنامه ریزی و تربیت میکنیم.
      همونطور که گفتم فکر میکنم رابطه عاطفی والدین و فرزند این حمایت رو پررنگ تر کنه و اینکه آیا چشم انداز والدین و فرزند با هم مشترک هستند یا خیر؟! عکس زیر رو از صفحه اینستاگرام دکتر پرویز درگی برداشتم، زیرش نوشته بودن: انسان‌های موفق رویا و چشم انداز دارند

      رونالدو

  2. ممنون محسن
    ولی راستش من برای مشارکت تویی این پست باید باید بیشتر فکر کنم

    موضوع خوبی رو مطرح کردی http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif