شیوا- تغییر کرده ام

فکر می کنم سری جدید روز نوشته محمدرضا شعبانعلی  به نام هنر خواندن جملات کوتاه را خوانده باشید.هفته گذشته امیر مهرانی هم در همین باب نوشته ای خواندنی با عنوان مینیمالیسم، جملات کوتاه و کتاب های فراموش شده منتشر کرده است. خواندن این نوشته ها باعث شد از آن چه که بودم و آن چه که هستم مختصری بنویسم. یک هفته ای می گذرد و در انتشارش تردید داشتم. اما در نهایت تصمیم گرفتم که با شما به اشتراک بگذارم…

تقریبا تمام نزدیکانم می دانند که من تنها چهارسال است که مطالعه می کنم و کاملا در فضایی بزرگ شده ام که همیشه توصیه به مطالعه شنیده میشد اما کتابی در منزل دیده نمیشد. از آن روزها نمی نویسم چون اصل موضوع چیز دیگری ست و من صرفا از این برای مقدمه نوشته ام و معرفی خودم استفاده کرده ام. (شاید روزی در این مورد که چه شد کتاب را وارد زندگی ام کردم نوشتم)

آن روزها را به خوبی به یاد دارم. به یکباره عطش شدید من به دانستن، دلزدگی شدید از سبک زندگی گذشته ام، ترکیب ناراحت کننده دانش و تجربه ی جذاب دیگران و بی سوادی من تنها تکه ای از دلایلم برای کتابخوان شدن بود. صفت “اهل مطالعه بودن” بیش از پیش برایم دوست داشتنی شده بود. دیگر کتابخانه را یکی از اشیای مفید و زیبا یک منزل می دانستم.

حدس می زنم تا همین جا شور و هیجان آن روزهای من را حس کرده باشید.

در کنار شروع مطالعه ام، در آن دوران به جای وایبر و واتس اپ و تلگرام، مطالب به اصطلاح خواندنی و جذاب از طریق ایمیل دست به دست میشد. من هم مثل دیگران آدرس ایمیلی داشتم که مختص چنین ایمیل هایی بود. در این بازی به ظاهر مفید من فقط نقش دریافت کننده و خواننده رو داشتم و الان فقط یک دریافت کننده ام.اما چه شد که من دیگر خواننده این مطالب نیستم؟ اوایل پیام ها را می خواندم، بعد به مرور تنها نیم نگاهی به پیام ها داشتم و انتخابی می خواندم و الان گاهی فقط یک دریافت کننده ام. که البته در قیاس با حجم دریافنی اطرافیانم فکر کنم همان هم نیستم!

اوایل وقتی شعری از شاملو برایم می آمد. پیش خودم می گفتم: “بخوون. همین که یه شعر از شاملو خوونده باشی هم بهتر از این است که اصلا ندانی فضای شعرهای شاملو چگونه است.” متنی از سیمین دانشور می آمد. می خواندم. مهم نبود که از کدام کتاب است!

و هزاران جمله و داستان های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی…

این تفکرِ “از هیچی که بهتره” شده بود فکر غالب آن روزها. تفکری که من را با همه ی نام ها آشنا می ساخت و توهم همه چیز دانی رو به من می داد. توجه افراطی به محتوا و پیام اصلی متن فارغ از نام نویسنده یا صحت نام نویسنده، دامی شد که بسیاری از ما در آن گرفتار شدیم. همانند موشی که به امید رسیدن به تکه ای پنیر گرفتار یک تله شده است و حالا تصور کنید یک موش گرفتار در تله باشی و آن گاه بفهمی که آن تکه، پنیر هم نبود. چیزی با نمای پنیر بود! حکایت من و امثال من همان حکایت این موش بدبخت بود.

اما احساس می کنم امروز در یک پله بالاتر قرار دارم. زیرا

به تدریج آموختم زمانی می توانم از کسی صحبت کنم که او را بشناسم. برای شناخت یک فرد حداقل لازم است که چندین آثار او را خوانده باشم و مدتی با او در ذهنم زندگی کرده باشم.

آموختم من زمانی می توانم مفهومی را در سبد واژگان کلامم اضافه کنم که آن را شناخته باشم و به مرور فهمیده باشم و در سطح ژرف تر به درک آن رسیده باشم.

آموختم باید سال ها سکوت کرد و شنید و خواند تا بتوانم تک جمله ی خودم رو بیابم و آن را برای دنیایم فریاد بزنم.

آموختم در مسیر کسب آگاهی دام ها بسیار است و دیر یا زود گرفتار بسیاری از آن ها خواهم شد اما تفاوت آدم ها در مدت زمان ماندن در دام هاست.

آموختم نمی شود قضاوت نکرد اما اگر قضاوت می کنم بدانم که با چه سطح آگاهی ای قضاوت می کنم.

آموختم که مسیر آموختن تنها مسیر بی مقصد است…

پس باز هم می آموزم…

پی نوشت: حضور معلم در این مسیر نعمتی ست که باید هر لحظه قدردان آن بود. کسی که روشنایی این مسیر از اوست. کسی که دستم را می گیرد و قدم هایش را با من هماهنگ می کند و همراه من می شود. کسی که آهستگی شاگردش آزارش نمی دهد. صبر می کند و می ماند و به امید روزی که من سهمی در روشنایی مسیر کس دیگری داشته باشم.

محمدرضا شعبانعلی و امیرمهرانی معلم های من هستند. هیچ صفتی را بعد از کلمه معلم نمی نویسم. معلم تنها واژه ای ست که نیاز به کلمه ی دیگری برای کامل شدن ندارد.

About شیوا

۴ comments

  1. سلام شیوا جان.موضوع خیلی خوبی رو انتخاب کردی و خیلی خوب هم نوشتی.اول اینکه کتاب خون شدن واقعا اتفاق خیلی لذت بخشیه که واسه خودمم دیر افتاد.و منه فاطمه اگر یه حسرت تو زندگیم داشته باشم حسرت تعداد کم کتاب هایی هست که خوندم.دوم اینکه از اموخته هات اموختم و منم فکر میکنم فعلنا باید ساکت باشم و فقط یاد بگیرم.شاید دلیل اینکه خیلی کم مینویسم همین باشه.واقعا اگر بتونیم مطالعه ی کتاب رو جایگزین سوشال هایی که نام بردی بکنیم نصف راه رو رفتیم.مرسی از یاداوریه خوبت.شاد باشی دوست منhttp://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif

    • فاطمه اتفاق خوب برای من و تو اینه که این روزها که همه دارن از کتاب دور میشن ما بهش نزدیک و نزدیک تر میشیم. خلاف جهت حرکت عموم…پس خوشحال باش فاطمه ی عزیزم :*

  2. شیوا خیلی خوب نوشتی. خیلی نوشته های ساده و قشنگت رو دوست دارم. و هم اینکه خیلی خوب در مورد آموختن برامون گفتی. http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif
    منم بیشتر باید تمرین نوشتن کنم. البته فعلا تو دفتر خودمhttp://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif

  3. شیوا یک عمر با این بیت شعر زندگی کردم «بیاموز و بشنو ز هر دانشی… که یابی ز هر دانشی رامشی»!
    بعد یک عمر اسپم گیری در انواع و اقسام شبکه‌های اجتماعی فهمیدم اون زمان که شاعر این مطلب رو گفته انقدر صنعت اسپمینگ قوی نبوده!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif