محسن – در مورد رسیدن به اهدافم

این متن خیلی شخصیه شاید حوصله شما رو سر ببره. همونطور که قبلا گفتم روز نوشته هام فقط تمرین نوشتنه، به زودی این پست ها رو یه جا دور از دید شما میذارم که آزارتون نده.

یازده روز از سال گذشته و هنوز برنامه ریزی لازم رو برای رسیدن به اهدافم نکردم هرچند که اقداماتی انجام شده اما برنامه‌ای مدون نشده برای اونها.

امروز داشتم فکر میکردم آیا این اهداف هم مثل خیلی از اهداف نانوشته‌ی دیگه به فراموشی سپرده خواهند شد؟ و اگه نخوام به فراموشی سپرده بشن چی کار باید کنم؟

بعد به این فکر افتادم که در کنار معدود صفات مثبتی که دارم صفات منفی‌ای دارم که ممکنه جلوی رسیدن به اهدافم رو بگیرن. به سه دلیل تصمیم گرفتم این صفات منفی رو اینجا بنویسم. میخوام به ترتیب اولویتی که تو ذهن خودم هست دلایلم رو بگم

  • اول اینکه دارم تمرین میکنم روزانه یه متن پونصد کلمه ای بنویسم اینجا! و خود این یکی از تصمیم‌هایی هست که برای امسال دارم.
  • ما گاهی صفات منفی‌ای داریم که همه میدونن اما خودمون هنوز بهش اعتراف نمیکنیم و وقتی خودمون فکر میکنیم این صفات منفی نیستن، دلیلی نداره که اونها رو تغییر بدیم. پس دلیل دوم اعتراف به اون صفات منفی‌ای هست که جلوی رسیدن به اهدافم رو گرفته، تا فکر کنم که چطور میشه اونها رو تغییر بدم.
  • به نظرم بهترین کار برای تغییر یک صفت منفی کمک گرفتن از نزدیک‌ترین دوستانه. مشورت گرفتن همیشه سودمنده پس اگه حوصله کردید و اینجا رو خوندید خوشحال میشم اگه راه حلی برای این مشکلات من میدونید رو باهام در میون بذارید.

اما صفات منفی من چیه که نمیذاره به اهدافم برسم؟!

  • داشتم فکر میکردم اگه من به خودم باشه آدم خیلی بی نظمی هستم. این بی نظمی تقریبا همه جا هست اما توی مدیریت زمان خیلی بیشتر از همه جا هست.
  • اصلا انگیزه لازم برای انجام کارهای خودم رو ندارم. خود انگیزش نیستم.
  • خیلی بی خیالم.
  • معمولا کارها رو تا جای ممکن تأخیر میندازم و بعد دنبال یک بهانه کوچیک میگردم که از سر خودم باز کنم یا یه بهانه که از ذهنم پاکش کنم.
  • معمولا بزرگ‌ترین مشکلاتم رو خیلی کوچیک میبینم و اقدام لازم رو برای رفعش انجام نمیدم
  • خیلی وقتا فهرست‌های بزرگی از کارهام تهیه میکنم که با دیدنش وحشت میکنم و بعد به مرور از زیرشون فرار میکنم.
  • آدم منطقی و منفی نگری هستم… هنوز به این نتیجه نرسیدم که منطقی بودن خوبه یا بد و آیا نقطه مثبت قابل توجهی داره این همه بی‌احساسی یا نه. به نظرم تو خیلی جاها احساسم خیلی ضعیفه و این ضعف باعث میشه که نتونم به اهدافم برسم. یه احساس خیلی قوی آدم باید داشته باشه تا بتونه به هدفش برسه.

شاید این فهرست کوچیکی باشه از صفت‌های منفی‌ای که دارم و به مرور زمان کامل و کامل‌تر بشه. اما فعلا اینها رو به نظرم میرسه.

خوب فکر میکنم با این صفاتی که دارم خیلی رسیدن به هدف سخت میشه. دقیقا نمیدونم آیا یه برنامه رسیدن به هدف میتونه من رو از این وضعیت در بیاره؟ آیا به برنامه ای که میریزم پایبند خواهم بود؟

خوب پونصد کلمه حرف امروزم هم تموم شد تو نوشته‌های بعدی سعی میکنم از برنامه ریزی برای اهدافم بگم و اینکه چطور میخوام برنامه ریزی کنم که به اهدافم برسم.

About محسن

کل چیزهایی که مینویسم نظر شخصی خودمه و هیچکدوم علمی نیست. به استثناء مطالبی که رفرنس میدم. هرگونه مخالفتی با نظریات من باعث خوشحالیه منه. چون آدم همیشه از مخالفانش چیز یاد میگیره. از موافقانش نهایتا لایک میگیره ;)

۱۷ comments

  1. یه بار محمدرضا میگفت که اونچه که به آدم انگیزه میده برای حرکت و رسیدن به هدفش نیازه. به نظرم باید ببینی به چی نیاز داری تا انگیزه بگیری. و از منبع فوق العاده ارزشمندی که در اختیار داری یعنی متمم میتونی به بهترین نحو استفاده کنی برای مدیریت زمان و نظم شخصی . و برای خیلی تغییرات مثبت دیگه.
    موفق باشی.:)

    • ممنونم ازت مریم.
      میدونی مریم من قبلا فکر میکردم این منطقی بودن خیلی خوبه و احساسی بودن اصلا خوب نیست! الان هم واقعا نمیدونم چقدر منطق و چقدر احساس خوبه اما چیزی که هست و مطمئنم ازش، اینه که منطق کمکی به حرکت کردن نمیکنه و اون چیزی که آدم رو به حرکت وا میداره احساسه.
      مریم مدیریت زمان و نظم و همه و همه اولین نیازش انگیزه است. من نمیدونم دقیقا انگیزه چطور تقویت میشه. در این مورد اطلاعاتی داری مریم؟

  2. محسن اینکه انقد با خودت صادقی جای احترام داره.سعی کن یک بار برخلاف ویژگیهای منفی ت رفتار کنی مثلا اگه قرار بود از زیر کاری در بری حتی شده عذاب بکشی اون کار رو انجام بده.لذت تموم شدنش کمکت میکنه…در کنار همه ی اینها فک میکنم نوشتن و تقویت ویژگیهای مثبتت بتونه کمک خوبی بهت بکنه.شاد باشی:-)

    • دقیقا فاطمه همینطوره. من قدیم یه وبلاگ داشتم و زیاد مینوشتم. نوشتن خیلی میتونه به آدم کمک کنه تا خصوصیاتش رو عوض کنه.
      فاطمه دقیقا نمیدونم چطوری هستم خودم! گاهی خیلی سخت کوش میشم و متمرکز هستم و گاهی خیلی سخت کوش و پراکنده کار! و گاهی هم خیلی تنبل میشم. یکی از مشکلاتم این بود که خودم قبلا اصلا زیر بار خیلی از ویژگیهای منفیم نمیرفتم، اما الان تصمیم گرفتم ویژگی‌های منفیم رو بگم و قبولشون کنم تا بعدها بتونم اونها رو اصلاح کنم. ممنونم که حوصله کردی و خوندی 🙂

  3. اول مرسی که این نوشته های شخصی ت رو در معرض دیدما میزاری.اصلا هم آزاردهنده نیست!میدونی به نظرم همه ما این صفات رو کم یا زیاد یا در خور حس و حال و شرایطمون داریم.میدونی من که تا حالا ندیدم ونشنیدم وجایی نخوندم کسی از منطق ضرر کرده باشه؟!با مریم که در واقع با محمدرضا موافقم. شناخت نیاز به آدم انگیزه میده.تشنگی که خودت داستانش رو تو سایت گذاشتی برای دنبال کردن خواسته هات کمک بزرگی.هییی میرم نوشتتو میخونم میام بنویسم میبینم همه اونجه که گفتی اگه اندازه باشه خیلی هم خوبه!مثلا بی نظمی که توی خودش حتما نظم داره وگاهی بطور بیشعورانه ای کارها خیلی هم خوب پیش میره!تاخیر انداختن میتونه به تغییر روش کار به شکل بهتری کمک کنه و شاید فکر بیشتری برای تصحیح کار.کوچک دیدن مشکلات هم بلد نیستم جی بگم خوبه ولی تا جایی که مشکل فراموش نشه و اقدام کنی.این کوچیک دیدن باعث میشه با فکر باز تری راه حل پیدا کنی.محسن همه صفات میتونه خوب باشه اگه فقط وحتما به اندازه باشه.
    حالا تو بگو من یاد بگیرم.شاید اصلا نفهمیدمچی گفتی هوووم!؟

    • مستانه فکر میکنم تو کتاب «پنجمین فرمان» نوشته پیترسنگه بود که میخوندم یه حد مشخصی از ترکیب نظم و بی نظمی لازمه. ژاپنی‌ها نظم خیلی خشکی دارن و این نظم خلاقیت رو از بین میبره و بعضی جاها رو مثال میزد که بی‌نظمی زیادی دارن و جلوی رشد خلاقیت گرفته میشه اما میگفت آمریکایی‌ها ترکیب نظم و بی‌نظمیشون در دهه قبل خیلی خوب بوده و باعث رشد خیلی خوبشون شده بوده.
      همونطور که گفتی منطق، به تأخیرانداختن کار و خیلی از نکات منفی‌ای که گفتم میتونه همزمان خوب هم باشه و متأسفانه من چون یک عمر با این دیدگاه زندگی کردم همه اونها رو خوب میدیدم اما برای تغییر لازمه که این صفات رو عوض کنم. شاید اونقدر که من الان میگم این صفات بد نباشن! اما در حال حاضر برای من فکر میکنم که بدترین های ممکن هستن چون به شکل افراطی از هر کدومشون به زیادترین شکل ممکن دارم!

  4. سلام. محسن تو چرا اینقدر شبیه من هستی!!!
    با خوندن هر جمله از نوشته ت فقط همین رو از خودم پرسیدم.
    بذار ی اعترافی بکنم چند باری که قبلا گفتی ما شبیه هم هستیم با خودم میگفتم محسن از صفات منفی من خبر نداره… بدون اغراق و هیچ تعارفی بهت میگم که تمام چیزهایی که نوشتی مشکلات و صفات منفی من هم هست.
    فقط ی مورد بود که گفتی بزرگترین مشکلات رو کوچک میبینی، من دقیقا برعکسم و کوچکترین مشکلات رو برای خودم بزرگ می کنم.
    راستی شخصیت شناسیت عالیه.

    • آره الهام شباهتمون یه مقدار زیادیه 😉 حتی تو مورد مشکلات بزرگ هم فکر میکنم مثل من باشی! تو جاهایی که همه فکر میکنن بن بسته، ما تیپ هفتی ها کارمون شروع میشه و میگیم بی خیال انقدرها هم که میگید پیچیده نیست! و مشکل رو اونقدر بزرگ و غیر قابل حل نمیبینیم. و حلشون میکنیم. اما تو کارهای کوچیک هم من میگم بی خیال! و این یه معضله!

  5. آهان راستی این قید ۵۰۰ کلمه رو هم نمی فهمم؟!!!!! تو اگه حالت با بیشتر یا کمتر از اون خوب میشه یا حتی گذاشتن یه عکس دیگه چرا این قید باید باشه؟!

    • مستانه ۵ تصمیم مهم زندگی محمدرضا رو بخون. اونجا به جواب میرسی. این لینکشه
      http://www.shabanali.com/ms/?p=4971

      • خوب یعنی تصمیم تو ومحمدرضا یکی؟ یعنی همونجور که حال اون خوب میشه حال توهم؟و…
        باشه میخونم

        • میدونی مستانه چون من تجربه وبلاگ نویسی رو قدیم داشتم و وبلاگ من از پر مخاطب ترین وبلاگهای پرشین بلاگ بود و چندین بار تو پرشین بلاگ برگزیده وبلاگ هفته شد، نوشتن رو خوب درک میکنم. قید پونصد کلمه که محمدرضا گفت رو دوست دارم. چون متنهای مینیمال معمولا محتوای قوی ندارن. البته من پونصد کلمه ای که الان مینویسم صرفا برای اینه که دستم تو نوشتن راه بیوفته و البته یه تقلید مناسب و منطقی از استاد هم هست. 🙂

          • این خیلییییییییییی عالیه.بهت تبریک می گم.آقای متواضع تو نیازی به دست گرمی و.. نداری!سبک نوشتنت تجربت فکرت بهترین ابزارت برای ادامه دادن هستند.لطفا بیشتر بنویس تا ما هم ازش استفاده کنیم ولذت ببریم.
            در ضمن هیچم قانع نشدم برای قید ۵۰۰ کلمه!و البته که حق توعه هر قیدی رو دوست داری رعایت کنی و بینتیکتی منه که نظرم رو دادم.منتظر نوشته هات هستم

  6. راستی نوشته هات اصلا بد و آزار دهنده نیست. حتی اگه یک روز خواستی ی گوشه ای بذاری بقیه نبینند ولی برای گروه خودمون در دسترس باشه.
    من که با سبک نوشته هات ارتباط خوبی برقرار کردم.

    • مرسی الهام. حتما یه گوشه میذارم که شما هم دسترسی داشته باشید اما جلوی چشم نباشه که برای دوستانی که خوششون نمیاد آزار دهنده نباشه. خوشحالم که نوشته هام اذیتت نمیکنه الهام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif