محسن – عشق و عقل و مستانه

امروز قرار بود تو ستون چرک نویس عریضه‌ی پونصد کلمه‌ای رو بنویسم و قرار بود یه متن دیگه بنویسم اما با خوندن دلنوشته‌ی مستانه حال و هوای من عوض شد و «عشقم کشید» کمی اینجا بنویسم از «عشق و عقل» و «منطق و احساس».

نوشته‌های مستانه برای من ترکیبی از عشق و عقل هستند. ترکیبی از مفهومی‌ترین عبارات عقلی با بیان زیبای احساسی. معمولا وقتی خسته هستم یا تمرکز ندارم علارغم میل باطنیم سراغ دلنوشته‌های مستانه نمیرم. دوست دارم با تمرکز کامل اونها رو بخونم. تا فقط حال و هوای رقص زیبای کلمات من رو سرمست نکنه. من دوست دارم در این اقیانوس عشق و عقل کاملا خودم رو غرق کنم. گاهی روی یک جمله لحظاتی طولانی متوقف میشم تا خوب لمسش کنم یک بار با عشق میخونم و بار دیگه با عقل و بعد به سراغ جمله بعدی میرم.

مستانه… چه اسم زیبایی. انگار وقت تولد هم اطرافیانش فهمیدند که مستانه قراره مستانه زندگی کنه، قرار نیست به ما زمینی‌ها پایبند باشه. وقتی که عقل ما رو پایبند زمین کرده، مستانه با عشق در آسمان‌ها پرواز میکنه. میشه با خوندن نوشته‌های مستانه سرمست بشیم و کمی از خودمون فاصله بگیریم.

به قول فیض کاشانی

یک نظر مستانه کردی عاقبت … عقل را دیوانه کردی عاقبت

با غم خود آشنای کردی مرا … از خودم بیگانه کردی عاقبت

حکایت عشق و عقل

از اینجا به بعد همه یک مقدمه هست برای شعری که در پایان گذاشتم، اگه حوصله‌ی خوندن این مقدمه نسبتا طولانی رو ندارید، این قسمت رو نادیده بگیرید و شعر زیبای «سالک» عزیز رو بخونید.

بارها و بارها گفتم عقل و منطق به تنهایی ره به جایی نمی‌برند. اگه عقل رو به یک کشتی تشبیه کنیم عشق بادی هست که اون کشتی رو به حرکت در میاره و اگه عامل حرکت نباشه بزرگ‌ترین کشتی دنیا هم جزیره‌ی متروکه‌ای بیش نیست. عشق و احساس عامل حرکتند.

من اونقدر عقل و منطق را مذمت میکنم و از عشق و احساس تعریف میکنم که شاید این سوال پیش بیاد که آیا عشق از عقل مهم‌تره؟ به نظرم اینطور نیست اما در نظام آموزشی و در جامعه اونقدر از عقل و منطق برای ما تعریف کردند و از احساس اونقدر منفی گفتند که من حس کردم شاید با این نوع ادبیات بتونم ذره‌ای از جفایی که به عشق و احساس شده رو جبران کنم.

معمولا وقتی کار اشتباهی از ما سر میزنه، دیگران میگن این کارش احساسی بود. انگار احساس با اشتباه گره خورده. اما اشتباهات عقل رو کسی گوشزد نمیکنه. راستی تا حالا به اشتباهات عقل فکر کردید؟ فکر کردید که عقل و منطق چقدر باعث زیان شما شده؟ فکر میکنم ما از این زاویه کمتر نگاه کردیم.

اگه عقل رو بخوایم محاکمه کنیم هیچ اشکالی نمیتونیم ازش بگیریم به جز کم کاری…

اگه امروز شما باید تو قله موفقیت باشید و هنوز تلاشی نکردید به نظرم میتونید مطمئن باشید که عقل شما خیلی بیشتر از عشق و احساس شما داره کار میکنه. عقل جلوی حرکت رو میگیره. اگه ما خودمون رو به یک ماشین تشبیه کنیم به نظرم عشق گاز هستش و عقل ترمز اون ماشین. که البته هر دو برای یک اتومبیل مهم و حیاتی هستند.

واقعیت اینه که عشق و عقل مثل دو بال یک پرنده ‌هستند. اگه هر کدوم از اونها به خوبی کار نکنند اون پرنده نمیتونه پرواز کنه. تنها افرادی عامل هستند که عالم هستند و عاشق. استاد عزیزم پرویز درگی همیشه دعا میکنه که: عالمِ عاملِ عاشق باشید.

مجتبی_کاشانیدر پایان دو شعر میذارم از یکی از معلمان عالم و عاشق «مجتبی کاشانی» ملقب به «سالک» .

از برکات نوشتن امروز یافتن شعری بود که تا امروز فقط یک بیتش را نیمه کاره حفظ بودم «عقل تنها چیست، ماشین حساب… عشق اما چیست؟ یک جام شراب» و برای رعایت درج منبع قدری جستجو کردم تا فهمیدم این شعر متعلق به استاد مجتبی کاشانی است. وقتی مجتبی کاشانی را در ویکی پدیا جستجو کردم نکته‌ای جالب‌تر رو متوجه شدم. در ویکی‌پدیا نوشته:

مجتبی کاشانی در سال ۱۳۵۶ فوق لیسانس خود را از مرکز مطالعات مدیریت وابسته به دانشگاه هاروارد دریافت نمود و در سالهای ۱۳۵۶و ۱۳۶۷و ۱۳۶۹، به ترتیب دوره‌های مدیریت صنعتی، مهندسی صنایع و کنترل کیفیت فراگیر را در ‍ژاپن گذراند

هرچند خود شعر اونقدر زیباست که وسعت قلب شاعر رو به وضوح میشه توی شعر دید اما با دیدن صفحه ویکی‌پدیا متوجه شدم میتونم تمام شعر‌های این استاد بزرگ رو به این نوشته مرتبط کنم و در پایان نوشته شعر نویی که ویکی‌پدیا از استاد نقل کرده رو هم در اینجا میارم.

اما خلاصه تمام بحث من رو از مدیر و معلم و شاعر عزیز مجتبی کاشانی بشنویم، در ویکی‌پدیا گفته شده:

مجتبی کاشانی نظریه‌ای را ارائه داد که از آن به عنوان «نقش دل در مدیریت» یاد می‌شود. وی با همین نام نیز کتابی منتشر ساخت. او در نظریه‌اش تاکید می‌کند که انسان سه مرکز یا عامل برای انجام کار دارد. جسم او، دل او و مغز او هر سه، در بوجود آمدن نتیجهٔ کار نقش دارند و از فعالیت هریک فرآورده‌ای حاصل می‌شود:

فرآوردهٔ دل: انگیزه
فرآوردهٔ مغز: اندیشه
فرآوردهٔ جسم: کار عملیاتی و فیزیکی

من که خیلی علاقه دارم آثار این استاد بزرگ رو مطالعه کنم. اگه شما هم علاقه دارید، در پایان این پست قدری از مجتبی کاشانی و آثارش که در ویکی‌پدیا گفته شده بود رو اوردم.

 

این شعر مجتبی کاشانی رو از وبلاگ رها در مهر برداشتم

عشق باید همسفر با عقل کرد

این سخن “سالک” ز پیری نقل کرد

عشق را می گفت شوری در دل است

عقل را می گفت نوری در دل است

عشق در کار لطیف یاوریست

عقل در کار شریف داوریست

عقل ما را یار کمیت بود

انتظار از عشق کیفیت بود

عقل سرعت می دهد بر کارها

عشق جرات می دهد در کارها

عقل عاشق جاودانی می کند

عشق عاقل کهکشانی می کند

عقل تنها سینه را زندان کند

عشق تنها طعمه رندان کند

عقل بی عشق آید و قاتل شود

عشق بی عقل آید و باطل شود

عقل تنها کار یک خنجر کند

عشق تنها نیز خاکستر کند

عقل تنها چیست؟ ماشین حساب

عشق اما چیست؟ یک جام شراب

عقل تنها کیست؟ تنها یک طبیب

عشق اما هم طبیب و هم حبیب

آن یکی درمان به دارو می کند

این یکی انگار جادو می کند

آن یکی درمان دردش با دوا

این یکی بیمار را بخشد شفا

عقل می تازد به دیوان برون

عشق می تازد به دیوان درون

عقل را با عشق هم پیمان کنیم

هر دو را در جان خود مهمان کنیم

هر دو ما را رهنما و رهبرند

هر دو ما را سوی مقصد می برند

عشق می گوید کدامین ره برو

عقل می گوید ولی آگه برو

عشق ما را قبله تعیین می کند

عقل ما را توشه تامین می کند

عشق آید بر تنت جوشن کند

عقل آید راه را روشن کند

عقل ما را سوی دانایی برد

عشق اما سوی زیبایی برد

آن یکی اندیشه را می گسترد

این یکی انگیزه را می پرورد

آن جهان را می کند آبادتر

این روان را می کند آزادتر

عقل خویشی می کند با هوش ما

عشق اما حلقه ای در گوش ما

عقل ما را می برد با صد فریب

عشق ما را می کشد با یک نهیب

کشتی ما را در این بحر کبیر

هر دو میرانند با هم در مسیر

تند بادی گر وزد در این میان

عقل لنگر، عشق همچون بادبان

باید اما گر جدالی اوفتاد

مرکب دل را بدست عشق داد

ای خوشا عشقی که عقلش حاصل است

ای خوشا عقلی که فرمانش دل است

چیست” سالک” غایت این قیل و قال

نیست پایانی بر این جنگ و جدال

من گمان دارم خداوند جلیل

این دو را ننهاده در ما بی دلیل

بنده باید در نهان و آشکار

هر دو را با هم نماید سازگار

در جهان تا قاضی و ساقی بود

این جدل ها همچنان باقی بود

نزد من ساقی ولی شیرین تر است

در ترازو کفه اش سنگین تر است

هر چه خود در عشق عالم می کنم

عشق را بر عقل حاکم می کنم


اما شعر دوم که در حال جستجوی این شاعر و در ویکی‌پدیا بهش برخوردم هم بسیار قابل تأمل است:

نازنین

داس بی دسته ما
سالها خوشه نارسته بذری را برمی چیند
که به دست پدران ما بر خاک نریخت
کودکان فردا
خرمن کشته امروز تو را می‌جویند
خواب و خاموشی امروز تو را
در حضور تاریخ
در نگاه فردا
هیچکس بر تو نخواهد بخشید
باز هم منتظری؟
هیچکس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نمی‌گوید برخیز
که صبح است،
بهار آمده است
تو بهاری
آری
خویش را باور کن

 

کمی درباره مجتبی کاشانی به نقل از ویکی‌پدیا:

مجتبی کاشانی در شعر نو هم به موفقیت‌هایی رسید. تاکنون هفت کتاب با نام‌های: از خواف تا ابیانه، باران عشق، به آیندگان، روزنه، پل، عشق بازی به همین آسانی ست، خویشتن را باور کن و دو کتاب در رابطه با مدیریت: از گاراژ تا کلینیک، نقش دل در مدیریت، از این مدیر فیلسوف و شاعر منتشر شده. کاشانی مدیر صنعت و مشاور صنعت بود و با همه خشونت‌ها صنعت، او یک شاعر بود. کاشانی می‌گوید: به دلیل اینکه هنر و کار از هم جدا شده‌اند ما اکنون با مشکل رو به رو هستیم و یکی از خصوصیاتی که در کمتر هنرمندی می‌توان یافت، الفت دادن و گره زدن شعر با جریانات زندگی اجتماعی است… در سال ۱۳۵۷ همکاری خود را با شورای شعر و موسیقی رادیو شروع کرد و چند سرود که خیلی هم سروصدا کرد برای رادیو ساخت مثل «بابا خون داد، دلیرانه، همشاگردی سلام، جانباز، مدرسه‌ها واشده و…» که مدت‌ها در مدارس از سرودهای بچه‌ها بود و از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد…. به همت او و انجمنی که پایه‌گذاری کرده بود ۲۴۰ مدرسه توسط اعضا گروه و کمک‌های جمع‌آوری شده، از مردم ساخته شد… شعرهای اجتماعی او – خیلی موفق بودند. اکثر شعرهای او طرفدار داشت اما شعر «مدرسه عشق» که در کتاب آخرش به نام «عشق‌بازی به همین آسانی است»، چاپ شده، خیلی معروف است… در قسمت‌هایی از وصیت‌نامه اش گفته است: «من کاری نتوانستم برای مردم انجام دهم، حاصل عمر من برای ملتم و کشورم ۲۰۰ مجتمع آموزشی است که با پول مردم و دوستانم در انجمن یاوری ساختم و شش کتاب شعر که برای مردم و به عشق آنها سروده‌ام و تعدادی کارخانه منظم و زیبا شده و هزاران کارگر و کارمند و متخصص صنعتی. امیدوارم از آنها پاسداری شود به هر حال به قول پاستور من از آنچه در توان داشتم انجام دادم و اینک در لحظه وداع از این نظر احساس شرمندگی نمی‌کنم و این را به خوبی در شعر «اهل به آینده» در کتاب روزنه‌گفته‌ام. در وصیت‌نامه‌اش به همه وصیت دوستی و عشق کرده «عاشق باشید و در هر کاری با ایمان به خدا پیش بروید حتماً موفق می‌شوید”… این شاعر اجتمایی و خیر مدرسه ساز در ۲۳ آذر ۱۳۸۳ در تهران در اثر بیماری سرطان معده فوت کرد. یادش گرامی باد. وی پس از سالها مطالعه دربارهٔ مدیریت در کشور ژاپن و تطبیق آن با آموزه‌های ایرانی- اسلامی

About محسن

کل چیزهایی که مینویسم نظر شخصی خودمه و هیچکدوم علمی نیست. به استثناء مطالبی که رفرنس میدم. هرگونه مخالفتی با نظریات من باعث خوشحالیه منه. چون آدم همیشه از مخالفانش چیز یاد میگیره. از موافقانش نهایتا لایک میگیره ;)

۶ comments

  1. محسن تو خیلی خوب آدم ها و نوشته ها رو بهم ربط میدی و کنار هم می چینی. پستات یه سبک داره و اگه ننویسی محسن خیلی راحت میشه تشخیص داد نویسنده این پست، محسنه!

  2. محسن صادقانه میگم هم نوشته و دیدگاه خودت به عشق و عقل خیلی زیبا بود و هم شعرهایی که نقل کردی.و چقدر نعمت بزرگیه تجربه ی عشق و عقل درکنارهم.و البته فلسفه ی پیچیده ای هم میتونه داشته باشه دوس دارم بیشتر بهش فکر کنم.ممنون:)

  3. محسن من با دو تا واژه می تونم نوشته هات رو توصیف کنم. صمیمیت و جسارت، البته جسارت از نوع مثبت. امیدوارم بیشتر ازت بخوونم تا بتونم کلمه های بیشتری برای نوشته هات پیدا کنم. ضمنا به نظرم از نوشته هات میشه فهمید که قبلا می نوشتی و مثل من آماتور نیستی:)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif