مستانه _عاشق دیرینه

تنها قدم برمی دارد.همه نگاهش می کنند.چه مطیعانه می رود.چه سخت دوست دارد.چه سخت می طلبد.چه سخت رانده شدن را می پذیرد.چه سخت نگاهش را از معشوقش برنمی دارد. مدام در فکر اوست.مدام از او می گوید.مدام از او می شنود.

همه از هم سوال می کنند؟! چطور همیشه در حضور است؟! چطور در هوشیاری و مدهوشی از فکرش بیرون نمی رود؟! آیا قدرت ماورایی به او اعطا شده؟! آیا خلوتگاهی پنهانی دارد؟! آیا رازهای ناگفته به او گفته شده؟!

همه کار و هستی اش را با عشق او درآمیخته!و پیوسته بار وظیفه اش را با رغبت به دوش می کشد! زنهار آنی دست از کار عشق ورزیدن نمی کشد! محبس خویشتن را با عشق او زینت داده که بتواند بودنش را به نظاره بنشیند! هیچ گاه در جستجوی مخاطب نیست تا از اوبگوید.اما با شنیدن حرفی یا حتی اسمی از دیگران درباره او نفسش را حبس می کند تا کامل و با حان بشنود.که حتی اسمش گرمایی شگرف در وجودش ایجاد می کند!

سال ها از این طلبیدن می گذرد اما ذره ای از توان واحساسش کم نشده! چه سرسختانه این عشق را زنده و تازه نگه داشته! چه دلیرانه از خود گذشته! هر لحظه طعم نگاهش را به خود یادآوری می کند.هر لحظه اسمش را ذاکرانه تکرار می کند! هر لحظه خود را غریق دریای او می کند! متوهمانه قربت وی را فریاد می زند و باز در غوغای نفس کش های مستانه و پر غرور راه را به سوی او باز می جوید!

کس دیگری  را در پیشگاه او نمی تواند تاب بیاورد.غیورانه همه را کنار می زند.در عشق رغیب منفور است.نمی خواهد لذت پرستیدنش را شریک شود! نمی توانست معبودی دیگر را برای خود متصور شود که سال ها عابد او بود.عابدی دیرینه که پا به پای معبودش نظاره گر عدم  هستی و آفرینش بوده و مقامی والا را از آن خود کرده.

 

اما این عشق را آزمونی باید!

 

چه لحظه بزرگی برای اثبات است! معبود چه ابزاری را برای آزمون برمی گزیند؟ همه در پیشگاه او حاضراند.چشم بر هم نمی زنند. هستی در سکوت عدم فرو می رود.

ندای خداوند بلند می شود: جانشین خود را در روی زمین آفریدم.از روح خود در او دمیدم.امانت را بر دوش او نهادم.اسماء را یاد او دادم.پیمان را با او بستم.تعلیم دادم به او آنچه را نمی دانست.

خطاب به فرشتگان فرمود : می دانم آن چه را شما نمی دانید.

همه خاموش شدند.خداوند فرمود : در پای آدم  به خاک افتید و سجده کنید

فرمان  فرمان معشوق بود.همه سر به سجده نهادند. جز عاشق دیرینه  شیطان!

نمی توانست برتری را از خود ببیند! نمی توانست به پای کس دیگری سجده کند! نمی توانست عهد دیگری را از معشوق ببیند! پس طغیان کرد.تکبر را به زیر پای عشقش ننهاد! رو به معشوق ندا سر داد :نه  سجده نمی کنم.

تنها تو را سجده می کنم اما این آدم که از گل متعفن ساخته ای و بر همه ما و “من ” برتری دادی را هرگز سجده نمی کنم.

معشوق  معشوق است.یعنی جبار  رحیم  متین  صمد  مالک  قادر  اول  آخر  ممیت  محیی…

باید تصمیمی بگیرد که دربرگیرنده همه صفات باشد.باید حافظ و ممتحن جانشین خود و پاداش دهنده و جزا دهنده عاشق دیرینه خود نیز باشد.پس شیطان را مطرود عشق خود می کند و به پاس عشق دستش را درآزمایش امانت دار خود باز می گذارد.او را از مقام قربت خویش به زیر می افکند.

شیطان چشم در چشم معشوق خود سوگند یاد می کند که ستیز می کنم با جانشین تو. که به گمراهی می کشانم امانت دار تورا.که از مقام مسجودی او را به زیر می کشانم.

جانش از کینه عاصی است.رجیم شد.و سال های سال در اثبات آن سوگند بر جای مانده ! وچه سوگند خورنده پابرجایی!!!…

۲۰۰-۳۱۰  
۲۰۰-۳۵۵  
۲۱۰-۰۶۰  
۲۱۰-۰۶۵  
۲۱۰-۲۶۰  
۲۲۰-۸۰۱  
۲۲۰-۸۰۲  
۲۲۰-۹۰۱  
۲۲۰-۹۰۲  
۲V0-620  
۲V0-621  
۲V0-621D  
۳۰۰-۰۷۰  
۳۰۰-۰۷۵  
۳۰۰-۱۰۱  
۳۰۰-۱۱۵  
۳۰۰-۱۳۵  
۳۰۰۲  
۳۰۰-۲۰۶  
۳۰۰-۲۰۸  
۳۰۰-۲۰۹  
۳۰۰-۰۷۰  
۲۰۰-۳۵۵  
EX200  
NSE4  
۳۰۰-۲۰۸  
۷۰-۴۸۳  
JN0-360  
۳۵۰-۰۶۰  
۲۲۰-۹۰۲  
۳۰۰-۱۱۵  
ITILFND  
۷۰-۴۸۳  
۷۰-۴۶۱  
۱۰۱-۴۰۰  
۱۰۱  
LX0-104  
ITILFND  
۷۰-۱۷۸  
CAP  
MB6-703  
۲۲۰-۸۰۱  
NSE4  
۶۴۰-۹۱۱  
۳۰۰-۲۰۸  
۳۵۲-۰۰۱  
MB5-705  
۱Z0-061  
۷۰-۴۱۰  
۷۴-۶۷۸  
۰۰۰-۱۰۶  
LX0-103  
۹L0-012  
۱Z0-061  
۰۰۰-۰۸۹  
۳۵۰-۰۲۹  
۳۰۰۲  

 

پ.ن.دوست دارم به طنز یا جد از گذشت سال های بعد از اون سوگند بنویسم

About مستانه

۴ comments

  1. مستانه این متن زیبات منو یاد موضوعی انداخت که بارها میخواستم ازش بنویسم. شاید امشب یا فردا از شیطان های جدید نوشتم

    • منتظر خوندنش هستم.خودم هم دوست دارم از بعدش بنویسم.از مقایسه عشق شیطان با عشقهای امروزی! از سرسختی و پابرجایی! از نگاه امروزی شیطان و…

  2. چه زیبا و چه نیکو قلم. با خواندن عنوان و همینطور خواندنِ چهار پاراگرافِ نخست، گمان بردم که نگاره ای از یک عشق زمینی است. عشق خالص . حلقهٔ گمشده اخلاص، در عشقهای امروزی، در همان بخشهای اولیه، موج میزد. باید میفهمیدم که این پابرجایی نمیتواند یک داستان عشقِ امروزی باشد. می طلبد که کهن باشد ، خیلی اصیل. وچه خوش ، به قلم کشیدی غرورِ یک عاشق را در پرستش معشوق. هرچند وصفِ عاشقی ، در مقام ذات اقدس، بلا قیاس است با ناب ترین عشقهای دنیوی. اما چه عاشقانه هایی که در همین عشق دنیوی جوانه زدند با خلوص نیت و پاکی طاهر. و سرانجام دو عاشق و معشوق ، در کنار هم، عشقی بزرگتر و باشکوهتر و البته بی انتها را درک کردند که همان ذات ربوبیست.
    گاهی عشق بی انتها، جنون می آورد. شاید شیطان هم، در عشق بیکرانش به معبود ، به جنون رسیده. کبر و غرور به تنهایی ، بهانه نبوده. وقتی دید که معشوقش ، مخلوقی دیگر را آنقدر عزیز میداند که عالم را به سجدهٔ او فرا می خواند ، اختیار از کف داده و ترک معشوق نمود.
    خیلی سال است که گذشته.
    شاید اکنون که رابطهٔ ما انسانها با شیطان، خیلی بهتر شده، بشود با او صحبتی کنیم و پادرمیانی کرد و راضی شود که دوباره به درگاه ایزد، بازگردد. به هر حال اون اوایل بود ، جوانتر بود و خب عالم جوانیست دیگر. اکنون که پخته تر شده میشود چهار کلام حرف حساب با او زد که به راه بیاید. خودش هم در این مدت دیده که ما انسانها به همه چیز عشق میورزیم جز خدای متعال. به همین دلیل خاطرش جمع شده! ( چون در پی نوشت فرموده بودین شاید بعدها به طنز ادامه دهید این قصه را، بنده هم در انتهای عرائضم خواستم با آب نمکِ طنزی خفیف ، متنم را مزه دار کنم. امیدوارم به کام شما و دوستان عزیزِ دیگر، خوش آمده باشد)

    • امیرعباس عزیز چه خوب از رفاقت این سالهای ما با این عاشق دیرینه گفتی.ممنون از وقتی که گذاشتی و خوندی. خوبه که یک متن در باب راضی کردن شیطان بنویسیم.فکر نمی کنم راضی کردنش خیلی هم سخت باشه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif