مستانه _مثل کبریت کشیدن در باد

رو می کنم به آیینه.دختری رو می بینم که گیج  مبهوت وخیره است ولی نگاهش گرمی نداره! ازش فاصله می گیرم.نمی شناسمش!حس می کنم یه آشنای قدیمی که داره تلاش می کنه به یادم بندازه کیه!! بیش تر فاصله می گیرم از این تقلا می ترسم. رومو برمی گردونم.چشمامو می بندم.

صداهایی رو می شنوم!بیش تر دقت می کنم.آره ..واضحه…دارم می بینمت.صدام می کنی با اشتیاق جوابتو میدم.نمی زارم لحظه ای تلف بشه.نمی خوام منتظر بمونی! چقدر اون لحظه ها برام ناب.چقدر خوب تورو یادم میاد!

چه خوب منو می شناسی!وجب به وجب فکرم  حسم  خواستنم  بودنمو می دونی.در مقابل تو خالص ترین خودم هستم با آخرین درجه خلوص!! اینوخوب می دونی.حرفهای نگفته و قدم های نرفتمو می دونی و برام میگی! راستی چطور اینقدر خوب پیش بینی می کنی؟! نمی دونم شایدم من دوست دارم هر چی تو گفتی بشه.و همون طور می رم و همون طور می گم.

تنها با نگاه واستشمام عطر موی تو  با هر نفس سرم به دوران می افته! توچه جذبه یی داری که با صدا کردنت روح و جسمم مشتاقانه جذب تو می شه!هرثانیه به میعادگاه تو شتاب می کنم.پس چرا نیستی؟!

دور و برم رو کنجکاوانه نگاه می کنم.شاید اشتباه اومدم.صدات می کنم.چرا جوابی نمی شنوم! وااای نه..ای کاش همه دنیا لحظه ای ساکت بشه تا شاید بتونم صداتو بشنوم!..باز هم صدات می کنم..ولی نه !!…

کمرنگ تر از همیشه شدی! شایدم اصلا نیستی.این منم که سعی می کنم تصویر تو یادم بمونه!

آااااخ!!! زیادیم کرده حیرت!! زیادیم کرده باور تو!! زیادیم کرده بی تو بودن!! زیادی…

دارم اونچه که ازم باقی مونده رو برانداز می کنم!شاید کم باشه ولی هست.می بینی هنوز هستم!آخه یاد گرفتم بدون توهم باشم.بر میگردم که ساکن آغوش خودم بشم.چه بوی آشنا وصمیمی داره این آغوش!چقدر بی منت و امن!چقدر دلم تنگ خودم بود.خودم…..من…..م م م

دیگه محتاج نشستن رو دوست ندارم.دارم جون می گیرم.محکم قدم برمی دارم.این بودنم رو انگار دوست دارم.بودن بدون حتی سایه تو!دیگه نمی شنومت!نمی بینمت! داری کم کم از یادم می ری….!

چشمامو باز می کنم.برمی گردم رو به آیینه.آره این منم…می رم جلوتر.خیره بهش نگاه می کنم.چه برقی تو نگاهشه.این خواستن و غرور رو یادم میاد.چه طعم دلچسبی زیر زبونم حس می کنم.

طعمی از جنس فراموشی  سازگارشدن  مرمت  رهایی  قدرت.ذهنم سرشار از منه!! از بودنم  از رفتنم  ازساختنم…تو دیگه نیستی!!؟؟ تو؟؟!!!

 

مثل کبریت کشیدن در باد

زندگی دشوار است

من خلاف جهت باد شنا کردن را

مثل یک معجزه باور دارم

آخرین دانه کبریتم را

می کشم در این باد

هر چه باداباد….!           ((سهراب سپهری))

 

تقدیم به دوست عزیزم که بهترین حس و فکرش رو برای تصمیمش گذاشت.

 

About مستانه

۶ comments

  1. خیلی زیباست که برای غریبه ای اشنا زمان بگذاری و احساس و بنویسی..فقط بنویسی…ممنون مستانه

  2. خیلی لذت بخشه که یه دوست احساس تو رو بشنوه و بنویسه. خیلی ارامش بخشه وقتی می خوونی و واژه واژه ی آن رو می شناسی چرا که حقیقت تو را نوشته. اون وقته که دوست داری اون دوست رو رفیق صدا کنی. کلمه ای که همیشه برای من سرشار از معنای مثبته. یادآور دوستی و مرام و معرفت قدیمی هاست…قدردان تو هستم مستانه عزیزم.

  3. مستانه عالی بود متنت. انتخاب عنوانت هم عالی بود. مرسی بابت همه چی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://emrooz.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif