مستانه

مستانه_گذر از سایه

اینکه از سایه‌ام عبور کنم و در ورای سایه‌ام خود را بیابم هول انگیز است؟! نمی‌دانم توان رویارویی با خود را آن هم از جنس حقیقت دارم یا خیر؟! هیچ تصویری ندارم که حقیقت وجودم از چه جنسی است! نمی‌دانم حقیقت را می‌شناسم یا خو گرفتن با بدلم من را از شناختنش وا می‌دارد! آیا آن هنگام دوست داشتنم را …

Read More »

مستانه _برای تو عزیزم

از کجا آغاز کنم! قصه شیرینی رویا یا تلخی حقیقت! قصه بازار فراموشی ها! قصه داشتن آرزوها! قصه نگاه های نگرانت به آینده ام!حرف های پر از امیدت برای زندگی ام ومن تمام قصه های تو را با همه رموزش به جان شنیدم.دلواپسی هایت برای تصمیم هایم  انتخاب هایم  دلبستگی هایم  تعصباتم و پیمان هایم را می دیدم. صدایت برای …

Read More »

مستانه _باز بخوانم

چه اندازه پرم از حس خواستن!…چه اندازه تو را می خواهم!….چه دست یافتن شورانگیزی در من است!…   چه خوب صدایم می کنی.چه خوب نگاهم می کنی.چه خوب منتظرم مانده ای. در این میانه راه مانده ام! میان بودن خودم و نبودن تو…!مرا به نظاره نشسته ای! آیا مرا به هوای نفس هایت مهمان می کنی؟! مرا هر طپش خواستن …

Read More »

مستانه -تفاوت ها در ۳۶۰۰۰ پا

چهره‌های متفاوت … عقاید و جایگاه‌های مختلف… انتظارات و پیش داوری ها… نگاه‌های موشکافانه و سرسری… اضطراب‌های منشاء گرفته از افکار مختلف… هیجان حضور و عبور در یک لحظه… مدعی و بی ادعا… اول راه و خسته راه… قدم‌های امیدوار و ناامید… آدم‌هایی که نگران آشکار شدن و در تلاش پنهان کردن تمام خود هستند… آنهایی که به جزییات و …

Read More »

مستانه _عاشق دیرینه

تنها قدم برمی دارد.همه نگاهش می کنند.چه مطیعانه می رود.چه سخت دوست دارد.چه سخت می طلبد.چه سخت رانده شدن را می پذیرد.چه سخت نگاهش را از معشوقش برنمی دارد. مدام در فکر اوست.مدام از او می گوید.مدام از او می شنود. همه از هم سوال می کنند؟! چطور همیشه در حضور است؟! چطور در هوشیاری و مدهوشی از فکرش بیرون …

Read More »