مستانه

مستانه _طعم گس زندگی

سلام خوش آمدید.. بفرمایید.. سلام خانم.. سلام آقا.. لطفا تشریف بیارید..می تونم کمکتون کنم؟..بله لطفا این چنده؟کدوم سمت؟   انتها تشریف ببرید.. ساعت رو نگاه میکنم حدودا ۴:۳۰ هست.همه سرجاشون نشستند. announcement خونده می شه.کابین چک می شه.به چهره ها نگاه می کنم.هر کدوم یه رویا  یه فکر  یه داستان زندگی…چقدر مهیج برای من!چقدر تفاوت  تضاد  هم خوانی  در یک جا …

Read More »

مستانه _مثل کبریت کشیدن در باد

رو می کنم به آیینه.دختری رو می بینم که گیج  مبهوت وخیره است ولی نگاهش گرمی نداره! ازش فاصله می گیرم.نمی شناسمش!حس می کنم یه آشنای قدیمی که داره تلاش می کنه به یادم بندازه کیه!! بیش تر فاصله می گیرم از این تقلا می ترسم. رومو برمی گردونم.چشمامو می بندم. صداهایی رو می شنوم!بیش تر دقت می کنم.آره ..واضحه…دارم می …

Read More »

مستانه_پیش نویس آشنایی من

کسانی هستند که با سخن گقتن حقیقتی را از درون خود آشکار می سازند.حقیقتی ناب از جنس صداقت و صمیمیت.وچه درون بزرگی می خواهد! زیرا که هر کس نه لیاقت و نه ظرفیت گفتن و شنیدن حقیقت را دارد. آدم هایی تافته از جنس صبر  مهر  تواضع  سازش.چقدر کمیاب اند!و دیدن آن ها حتی از دور هم دلگرمی است برای …

Read More »

مستانه _بهار تجلی او

سرسبزی این روزها بوی گل  نسیم  باران می تواند آدمی را به خود برگرداند که ای بازگشته  ای به خطا رفته  ای از این بی خیالی توانا اندکی مجال فکر به خودت بده.بیاندیش به بودن یا نبودن که بحث در این نیست  وسوسه این است که طبیعت هم در تلاش آموختن توست. یکبار دیگر آغاز کن.نگاه کن.بازگرد.تصمیم بگیر.فرصت را خودت …

Read More »

مستانه _امید…

صدای شب آرومش می کرد.از هیاهوی زندگی جداش می کرد.به گوشه اتاق پناه برده بود.آینده اش چه زود داره می گذره.گاهی به داشته هاش این قدر راضی می شه که فکر می کنه به همه چی رسیده اونی که می خواسته رو داره!! تو بند توقعاتش گیر کرده.چطور باید شروع کنه!؟ همیشه می تونست از یه جایی شروع کنه ولی …

Read More »