محسن

کل چیزهایی که مینویسم نظر شخصی خودمه و هیچکدوم علمی نیست. به استثناء مطالبی که رفرنس میدم. هرگونه مخالفتی با نظریات من باعث خوشحالیه منه. چون آدم همیشه از مخالفانش چیز یاد میگیره. از موافقانش نهایتا لایک میگیره ;)

محسن – مدهوش عطر بهار

نسیم روح نواز سحری زمین را با نوازشش بیدار میکند… چکاوک‌ها سرمست از نوازش نسیم سحری آواز میخوانند.. عطر گلهای بهاری هر هوشمندی را مدهوش خود کرده… دسته ای گنجشک شادمان خود را به شکوفه‌های درخت کنار پنجره می‌رسانند… پروانه‌ای زیبا با آن رقص بی‌نظیرش جلوی پنجره لحظه شماری میکند… نزدیک تر و نزدیک تر می‌شود و گوشه قاب پنجره می‌نشیند… …

Read More »

محسن – بازاریابی و بازارداری

بازاریابی و فروش علم زندگی است. ما در هر روز بارها و بارها امتیازات زیادی میخریم و میفروشیم. در دوران کودکی شاید برای به دست آوردن یک خوراکی یا متقاعد کردن پدر و مادر برای رفتن به پارک. در دوران مدرسه برای گرفتن نمره در ارتباطات عاشقانه برای جلب محبت و اعتماد دکتر روستا پدر علم بازاریابی جایی میگفت بازاریابی یعنی ناز …

Read More »

محسن – مسیر زندگی شغلی من

ما سال ۶۹ از تهران اومده بودیم قم و چند ماه بعد پدرم و برادرم که کمی از خودم بزرگ‌تر بود در یک تصادف مرحوم میشن. چون توی قم تقریبا هیچ فامیل و آشنایی نداشتیم من تا دوران دبیرستان خیلی با کسی رابطه نداشتم. دایی‌هام هم که بازاری بودن تهران بودن و خیلی کم همدیگه رو میدیدیم. این بود که …

Read More »

محسن – برایم بنویس، داستان گروه دوستی

این متن رو تقدیم میکنم به سرور عزیز که مخاطب خاموش سایت دوستی ماست. امیدوارم به زودی نوشته‌هاش رو توی سایت ببینیم در فضای مجازی برای زنده ماندن باید بنویسیم و بنویسیم. تا دیگران ما را به نوشته‌هایمان و احساسی که از کلمات میگیرند بشناسند. در اولین مکالمات ما در شکل گیری گروه دوستی محمدحسین در جواب یکی از دوستان گفته بود …

Read More »

محسن – آخرین دانه کبریتم را … میکشم در این باد

عنوان مستانه و شعر پایانی اون از سهراب سپهری در پست «مثل کبریت کشیدن در باد» من رو به فکر فرو برد. چه تمثیل قشنگیه از زندگی مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است من خلاف جهت باد شنا کردن را مثل یک معجزه باور دارم آخرین دانه کبریتم را می کشم در این باد هر چه باداباد….! ((سهراب …

Read More »