دلنوشته ها

محسن – عشق و عقل و مستانه

امروز قرار بود تو ستون چرک نویس عریضه‌ی پونصد کلمه‌ای رو بنویسم و قرار بود یه متن دیگه بنویسم اما با خوندن دلنوشته‌ی مستانه حال و هوای من عوض شد و «عشقم کشید» کمی اینجا بنویسم از «عشق و عقل» و «منطق و احساس». نوشته‌های مستانه برای من ترکیبی از عشق و عقل هستند. ترکیبی از مفهومی‌ترین عبارات عقلی با …

Read More »

مستانه _بهار تجلی او

سرسبزی این روزها بوی گل  نسیم  باران می تواند آدمی را به خود برگرداند که ای بازگشته  ای به خطا رفته  ای از این بی خیالی توانا اندکی مجال فکر به خودت بده.بیاندیش به بودن یا نبودن که بحث در این نیست  وسوسه این است که طبیعت هم در تلاش آموختن توست. یکبار دیگر آغاز کن.نگاه کن.بازگرد.تصمیم بگیر.فرصت را خودت …

Read More »