چرک نویس

مستانه _امید…

صدای شب آرومش می کرد.از هیاهوی زندگی جداش می کرد.به گوشه اتاق پناه برده بود.آینده اش چه زود داره می گذره.گاهی به داشته هاش این قدر راضی می شه که فکر می کنه به همه چی رسیده اونی که می خواسته رو داره!! تو بند توقعاتش گیر کرده.چطور باید شروع کنه!؟ همیشه می تونست از یه جایی شروع کنه ولی …

Read More »

محسن – در مورد رسیدن به اهدافم

این متن خیلی شخصیه شاید حوصله شما رو سر ببره. همونطور که قبلا گفتم روز نوشته هام فقط تمرین نوشتنه، به زودی این پست ها رو یه جا دور از دید شما میذارم که آزارتون نده. یازده روز از سال گذشته و هنوز برنامه ریزی لازم رو برای رسیدن به اهدافم نکردم هرچند که اقداماتی انجام شده اما برنامه‌ای مدون نشده …

Read More »

محسن – چرک نویس

وقتی متن های زیبای فاطمه و مستانه رو تو دلنوشته ها خوندم به نظرم اومد اگه من چیزی بخوام بنویسم بیشتر از جنس چرک نویس خواهد بود. نوشته هایی که برای فراموش شدن نوشته می‌شوند نه برای خوانده شدن. بارها داشتم وسوسه میشدم که وبلاگ قدیمی خودم رو گرد گیری کنم و نوشته هایی که از این به بعد میخوام …

Read More »